X
تبلیغات
نماشا
رایتل

آلبوم عکس - سرگرمی - جوک - اس ام اس

*عکس بازیگران ایرانی*عکس بازیگران خارجی*آرایشی و بهداشتی*ضرب المثل*جوک خفن*SMS باحال*

شنبه 15 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 11:40 ق.ظ

چای با طعم خدا...

سلام بچه ها

نمیدونم نوشته ها رو میخونید یانه؟اما من که عاشقشونم

راستش بین تمام نوشته هاشون دوتا رو خیلی دوست دارم

یکی سیاه کوچکم بخوان،یکیم چای باطعم خدا!گفتم بزارم شمام بخونید ولذت ببرید!خیلی تاثیرگذارن،می ارزه3دقیقه براشون وقت بزاری!

کلاغی لکه ای بود بر دامن آسمان و وصله ای ناجور بر لباس هستی. صدای ناهموار و ناموزونش ، خراشی بود بر صورت احساس. با صدایش نه گُلی میشکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست.

صدایش اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید.

کلاغ خودش را دوست نداشت. بودنش را هم . کلاغ از کائنات گِله داشت.

کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت نازیبایی تنها سهم اوست. کلاغ غمگین بود و با خودش گفت:«کاش خداوند این لکه زشت را از هستی می زدود.» پس بالهایش را بست و دیگر آواز نخواند.

خدا گفت:« عزیز من! صدایت تَرَنُمی است که هر گوشی شنوای او نیست. اما فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند. سیاه کوچکم! بخوان . فرشته ها منتظرند.»

ولی کلاغ هیچ نگفت.

خدا گفت:« تو سیاهی. سیاه چونان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند. و زیبایی ات را بنویس. اگر تو نباشی. آبی آسمان من چیزی کم خواهد داشت. خودت را از آسمانم دریغ نکن.»

و کلاغ باز خاموش بود.

خدا گفت:«بخوان برای من بخوان، این منم که دوستت دارم. سیاهی ات را و خواندنت را.»

و کلاغ خواند. این بار عاشقانه ترین آوازش را.

خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد.


این سماورجوش است


پس چرا می گفتی


دیگراین خاموش است؟!


باز لبخندبزن


قوری قلبت را


زودتر بندبزن


توی ان مهربانی دم کن


بعد بگذارکه ارام ارام


چای تو دم بکشد


شعله اش را کم کن


***


دست هایت


سینی نقره ی نور


اشکهایم


استکان های بلور


کاش


استکان هایم را


توی سینی خودت می چیدی


کاشکی اشک مرا می دیدی


خنده هایت قند است


چای هم اماده است


چای با طعم خدا


بوی ان پیچید


از دلت تاهمه جا


***


پاشومهمان عزیز


توی فنجان دلم


چای داغ بریز


چطوربود؟!