X
تبلیغات
نماشا
رایتل

آلبوم عکس - سرگرمی - جوک - اس ام اس

*عکس بازیگران ایرانی*عکس بازیگران خارجی*آرایشی و بهداشتی*ضرب المثل*جوک خفن*SMS باحال*

دوشنبه 10 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 12:48 ب.ظ

خاطرات جالب وخواندنی...

یه خواهرزاده ی 14ماهه دارم از بس تو گوشش دایی دایی کردم،به همه کسو همه چیز میگه دایی.....14ماهه خوابو خوراک واسه مامان باباش نذاشته...
حالا بهشون میگه دایی:)))))) 

 

دهه شصتیا میدونن چی میگم
بچه که بودیم یه کاغذ میگرفتیم دستمون براده
آهن میریختیم روش از زیر با آهن ربا باهاش
مشغول میشدیم . ما که اینجوری همه
چیمونوخودمون ساختیم اینه وضعیتمون این هفتادیا
ووو هشتادیا که پیچ ریزه ی پشت کامپیوترشونم از
چین میاد فکر کنم به 30 سال برسن جمع بشن !

با بابام سر سوئیچ ماشین دعوام شده...
به صورت کاملا رزمی و حرفه ای پریده گوشیم و برداشته...
بدو بدو رفته گوشی خواهرمم گرفته.میگه اینجا همه چی تحریم از امروز.
مسئولین محترم.
حداقل تحریم هارو شفاف سازی کنید...
:-(:-(:-( 

 

سرکلاس ازمایشگاه اپتیک اینقدر با آیینه و عدسی ور رفته بودیم که دیگه هم قاطی کرده بودند...
منم ته بچه درس خون یدفعه بلند شدم گفتم تفاوت این آیینه و عدسی محدب رو به غیر از انحنا از کجا بفهمیم یهو استاد گفت انیشتن تو ایینه خودت رو میبینی و تو عدسی پشتش رو.
من :((((((((((
استاد:))))
کلاس:))))))))))))))))))))))))))))))

 
چندین سال پیش تو مدرسه یه معلم بنده خدایی داشتیم،کوتاه و تپل!
یه بار سر کلاس این،دو تا از بچه ها بحثشون شد،تا این که یکی جو گیر شد و بلند بلند،سر کلاس داد زد مگه فضولی؟؟؟
من هم که طرف داره اون یکی بودم،بلند شدم داد زدم:مگه زن عباس کوتولی؟؟؟
خدا را شکر معلمه نفهمید،ولی دیدم همه بچه های کلاس دارند قهقه میزنند،من هم نمیدونستم چرا!!!
بعد یکی از بچه ها بهم گفت اسم این معلم قد کوتاهه عباسه!!!